مارس 3, 2021

در زندگی هر ورزشکار یا می توانم بگویم هر انسانی لحظه ای فرا می رسد که باید به سوال مهمی پاسخ دهد
اولویت من چیست؟ قهرمانی ، پول یا منش
چنین لحظه ای در زندگی ورزشی من در یک شب سرد زمستانی در مسکو فرا رسید . یک تورنومنت آزاد در لول جهانی در حال انجام بود و همسفرانم تعدادی از بهترین بازیکنان آن زمان ایران بودند . من ضمن یاری دادن به یکی از آنها در یکی از جدولهای فرعی بازی می کردم. در حال و هوای یک سفر نیمه رسمی سعی میکردیم لحظات خوبی را بگذرانیم .
در نیمه راه تورنومنت و در روز استراحت یک مسابقه سریع یک روزه برگزار میشد که شرکت در آن برای همه بازیکنان جدولهای اصلی و فرعی آزاد بود .
با اصرار سایر همسفران ثبت نام کردم و لحظه غافلگیر کننده با مشخص شدن قرعه کشی دور اول فرا رسید .
اسمم در مقابل نایب قهرمان سابق جهان ، استاد بزرگ نامدار اسراییلی بوریس گلفاند قرار داشت.سایر بچه ها فکر کردند اشتباهی شده است در جدول اصلی با اضافه کردن ستینگ نو پیر برای ایران و اسراییل در نرم افزار سوئیس منیجر ، امکان برخورد با بازیکنان اسراییلی وجود نداشت . ظاهرا ارگانایزر این کار را برای تورنومنت بلیتس انجام نداده بود .
در یک سفر رسمی از سوی فدراسیون جمهوری اسلامی و با حضور نماینده حراست وزارت ورزش، قضیه ساده بود و با دستور عدم حضور پشت میز، مسئله حل میشد. اما حالا همه چیز به عهده خودم بود و سنگینی نگاههای کنجکاوانه بچه ها فشار مضاعفی به من می آورد .
بعد از شام همه به اتاقهایشان رفتند ، من در لابی هتل ماندم تا با لذت بردن از زیبایی های شبانه مسکو کمی ذهنم را آرام کنم.
سالها قبل زمانی شطرنج را شروع کرده بودم که چند سال بود فعالیت فدراسیون شطرنج ایران از زمان انقلاب 1979 متوقف شده بود . با این حال شطرنج دوست و سرگرمی من بود و یکی از کارهای مورد علاقه ام مطالعه زندگی نامه شطرنج بازان بزرگ بود، در بین آنها شخصیتهای سیاسی و علمی زیادی بودند که گاه زنگیشان بر سر ایستادگی شان بر سر باورهایشان تغییر کرده بود. نایدورف ، برونشتاین ، فیشر ، کاسپاروف….


چندی بعد وقتی به عنوان یک بازیکن باشگاهی وارد مسابقات شدم و ریتینگ بین المللی گرفتم بیش از هر چیز دیگر شعار فدراسیون جهانی همه از یک خانواده ایم برایم جذاب بود و چقدر شرمسار بودم که گاه به اجبار رفتارم با روح این شعار متناسب نبود.
وقتی تحت تاثیر جو سیاسی خانواده ام در یک اردوی تدارکاتی در یکی از کشورهای حوضه خلیج فارس حاضر نشدم پرچم جمهوری اسلامی را روی میز بگذارم با اخطار شدید حراست مواجه شدم و هفته بعد به تشخیص مربی از لیست تیم ملی حذف شدم.
بعدها وقتی مربی شدم و آکادمی خودم را افتتاح کردم شاگردانم را از چنین رفتاری برحذر داشتم . نمی خواستم زحمات شبانه روزی شاگردانم با ورود به چنین حاشیه هایی به هدر برود .
خودم را در حال تدریس در آکادمی بیاد آوردم وقتی یکی از شاگردانم پرسیده بود مهمترین مسئله در رفتار حرفه ای یک ورزشکار چیست ؟
و من قاطعانه گفته بودم: احترام به حریف
در این افکار بودم که بوریس گلفاند از کنارم رد شد و به سمت تابلو قرعه کشی رفت . از خاراندن سرش متوجه شدم که به اندازه من از دیدن قرعه تعجب کرده است.

بوریس گلفاند شطرنج باز اسرائیلی

در طول سالهایی که به عنوان بازیکن و مربی فعالیت کرده بودم تعدادی از بهترین تئوریسین ها از اسرائیل می آمدند . شبهای زیادی را با کتابهای مارین و آوروخ به صبح رسانده بودم چقدر تاسف بار بودکه شانس دعوت این اساتید برای تدریس در ایران وجود نداشت.
حالا فرصت داشتم چند ساعت بعد در دو بازی پیاپی با بهترین آنها روبرو شوم و به عنوان یک بازیکن متوسط این احتمالا تنها شانس در کل زندگی ورزشیم بود .
اگر بازی نکنم چه؟
بارها ورزشکارانی را دیده بودم که با رسانه ای کردن عدم رویارویی با حریف اسرائیلی امتیازات زیادی را از سیستم حاکم در ایران گرفته بودند . و البته اشکهای دهها ورزشکار را بیاد داشتم که پس از تلاشهای طاقت فرسا شانس قهرمانی را به دلیل برخورد با حریف اسرائیلی از دست داده بودند.
حالا با بازی نکردن و تماس با یکی دو سایت ورزشی میتوانستم حسابی امتیاز بگیرم. فکر وسوسه کننده ای بود.
گلفاند مرا نمی شناخت، وقتی برای بار دوم از کنارم رد می شد صدایش کردم .
_ بوریس ! فردا با شما بازی دارم
آها ، شما هستید . تعجب کردم ، ایران و اسرائیل روبروی هم حکومت ناچارمان میکند بازی نکنیم !
دوست خوبم! این ربطی به مردم ندارد . من شرایط را می فهمم و اصلا از اینکه سر میز نیائید ناراحت نمیشوم اگر بیایم هم شانس زیادی نخواهم داشت ! یک نوشیدنی میل دارید !
بعد از چند دقیقه که به سرعت گذشت گلفاند رفت و دوباره افکارم به ذهنم هجوم آوردند.
چقدر این مرد با وقار و مهربان بود . چرا بجای آنکه با او دوست باشم و از او یاد بگیرم باید نقش دشمن او را بازی کنم.
صبح روز بعد صبحانه را با سایر بازیکنان ایرانی با هم میخوردیم . وقت با صحبتهای معمول و اظهار نظرهای بچه ها درباره حریفان دور اولشان گذشت ، در مورد همه صحبت شد بجز من .
کمتر از یک ساعت بعد در سالن شلوغ مسابقه، بوریس گلفاند مودبانه پشت میز نشسته بود که به میز او نزدیک شدم ، دست دادم و روبرویش نشستم . پیش از آنکه ساعت مسابقه را استارت کند گفت
_ مطمئنی مشکلی برایت پیش نمی آید ؟
_ امیدوارم !
نتیجه قابل پیش بینی بود . 2به صفر به سود بوریس ، دو بازی استادانه از اسطوره شطرنج بدون اینکه کوچکترین شانسی به من بدهد .
بعد از بازی آرامش خاصی داشتم و حس میکردم تصمیم درست را گرفته ام
همه از یک خانواده ایم
تا روز آخر سفر و در هنگام برگشت هیچکدام از بچه ها در مورد این اتفاق صحبت نکردند اما از نگاهشان مفهمیدم که با تصمیمی که گرفته بودم موافقند .
من هم آنها را تحسین می کردم ، جوانهای شایسته ای که گرانبها ترین سرمایه های ورزش ما بودند
فکر میکردم آنها چند بار با چنین تجربه ای روبرو خواهند شد ؟ چقدر باید بها بدهند؟ و چه زمان این سیاست زدگی پایان خواهد یافت ؟

دکتر وشیگ
10 نوامبر 2020